در شهرِ غارت‌شده

با دشنام‌های بلندتر از عوعوِ سگان

آن‌ها به سگ‌ها حمله می‌کردند

و سگ‌ها به آن‌ها،

آن‌گاه که در غبار

ماهِ شب

قرصِ نانِ دور از دسترسی بود انگار.

در شهرِ غارت‌شده

سگ‌ها گرسنه اند

و آدم‌ها

برای نان فرمان می‌برند.

شعارها همیشه وارونه اند

در جنگی که با گلوله‌های مجانی آغاز می‌شود.

گریزان

گریزانم

گریزانم

ازین هوش و ازین هوده

ازین هنگ و ازین هنگار

ازین هنجار فرسوده

ازین هوی و ازین هول و ازین هون

ازین هنگامهٔ تکرار

گریزانم

گریزانم!

■

عزیزالله ایما

۲ سپتمبر ۲۰۱۱