نامِ شب

وطن

کوچه‌های کودکیِ فراموش‌شده‌یی که نمی‌توانی آن‌جا بازگردی،

وطن

رودخانهٔ کم‌عمقی که در آن دیگر غرق نخواهی شد.

آن‌گاه که در محلهٔ ما

هنوز گذرگاه‌ها سنگرگاهِ سربازان نبودند

و طنینِ تیرها و تکبیرها

آماج‌های خودی و خونینی نداشتند،

نامِ شب‌های بی‌خوابیِ عاشقان

رؤیا بود، فقط رؤیا.

بزرگ شده‌ام

اما دلبستهٔ آرزوهای کوچکی.

رفته‌ام

به راه‌های بی‌رونده

پَرزده‌ام

به آشیانه‌های بی‌پرنده.

گریسته‌ام،

بسیار گریسته‌ام

پیش از آن‌که به سکوتِ آن‌سوی سایه‌های تنهایی برسم

و به اسرارِ رهایی.

عزیزالله ایما

*نامِ شب: واژه‌های رمزی اند که در شب‌های قیودِ نظامی بر رفت و برگشت، بدون فهمِ آن عبور از جایی به جایی ناممکن است.