وطن
کوچههای کودکیِ فراموششدهیی که نمیتوانی آنجا بازگردی،
وطن
رودخانهٔ کمعمقی که در آن دیگر غرق نخواهی شد.
آنگاه که در محلهٔ ما
هنوز گذرگاهها سنگرگاهِ سربازان نبودند
و طنینِ تیرها و تکبیرها
آماجهای خودی و خونینی نداشتند،
نامِ شبهای بیخوابیِ عاشقان
رؤیا بود، فقط رؤیا.
○
بزرگ شدهام
اما دلبستهٔ آرزوهای کوچکی.
رفتهام
به راههای بیرونده
پَرزدهام
به آشیانههای بیپرنده.
گریستهام،
بسیار گریستهام
پیش از آنکه به سکوتِ آنسوی سایههای تنهایی برسم
و به اسرارِ رهایی.
■
عزیزالله ایما
*نامِ شب: واژههای رمزی اند که در شبهای قیودِ نظامی بر رفت و برگشت، بدون فهمِ آن عبور از جایی به جایی ناممکن است.