من به گذشتهٔ انگار درخشانی که شمشیرهای فاتحان رقم زدهاند، باور ندارم،
سدههاست که زمین علفچرِ اسپهای سوارانِ خونریزی بودهاست
که هنوز وارثانِ استثنایی سود
بیهیچ شرمساری
از زوالِ ماهان و هورهای افروزندهٔ کرانههای تاریک،
بر روایتِ سرخ استیلا میبالند.
زمین زادگاهِ ملیونها آواره است،
آوارهگانی که نه شرقی اند، نه غربی
با گورهای گمنامی در شمال و جنوبِ جهان.
چه وحشتناک اند
این مرزهای هزاران سالهٔ میان من و تو!
تمامِ تبرها دسته از درختی دارند،
و مؤمنانهترین توهمها
در ناگشودهگیِ رازِ گرهِ دستارِ هندی و چهلتارِ تازی
پیروانِ خدای براهیم و براهما را
به جنگِ جدیدی فرامیخوانند.
چه وحشتناک اند
این مرزهای هزاران سالهٔ میان من و تو!
■
عزیزالله ایما
