در سرزمین از دست رفته

هماغوشِ مرده‌گان

می‌لولیم

در مرداب‌های گندیدۀ خون.

بهاری نفس نمی‌کشیم،

زیرا

نفس‌های مان تباری‌ست.

بیزاریم

از رنگ و درنگ.

آه!

خانه‌م بتخانۀ خدایانِ خونریزِ با شمشیرهای تیز،

انسان

اسیرِ نام،

آزادی

کتیبۀ کوتاهِ گورِ پدرانِ خون‌آشام

در سرزمینِ از دست رفته.

عزیزالله ایما